می شود چند متر خیابان را با آن طی کرد و یا پاروی پا گذاشت و با دوستت صندلی پارکی را معطل کرد که من..
داودی
تهران
۸۷
***************************************************
داودی
تهران
۸۷
***************************************************
هبوط بارش بیداد است
گاهی سرخ
گاهی زرد
گاهی سخت ...
*****************************
حقیقتا
دریا و اقیانوسند
این مردم
که به اندازه یک نفس حتی
فرصت اکسیژن نیست !
*************************
ما هر دو شکست خورده ایم
من از عشق
تو از ترس
شکست از عشق غنیمتی است ابدی
و از ترس
سرخوردگی است و پوچی و سنگ ... !
تمام بغضمان را
به ذره ای سرب مذاب فریاد میکشیم
جشن انهدام زمین را به کیکی زرد هوار می کشیم
تمامیتمان را به اسطبلی مرز کرده ایم
به فسیل مرز پر گهری دلخوشیم
به سیاره ای بی نور فخر می بریم
قلمهایمان را از ترس دزدیده و به پستو برده ایم
آنقدر کوچکیم که به آتش دست می بریم
چونان بانیان بت پرست
به تندیس خرسی سیمرغی تنها به فخر افتخار دست می زنیم
در دفتر همهمه های خاطرمان مهر را محو کرده ایم
گفتم که کوچکیم
گفتم که کوچکیم
داوودی
تهران
۸۷